www.mahdiblog.com  تو را می خواهم ... - ای منتظر، غمگین مباش، قدری تحمل بیشتر
X
تبلیغات
رایتل

تو را می خواهم ...  چاپ

تاریخ : پنج‌شنبه 8 تیر 1385 در ساعت 09:38

بوی ظهورت در تمام ابعاد این شهر پیچیده است و صدای گام‌های استوارت طنین‌انداز شده است.

می‌گویند: لحظه‌ی آمدنت نزدیک است!؟ و دوستانت آماده‌ی استقبال.

تو پناه آشفتگانی و ما چشم به راهیم تا اماممان بیاید و از این سفر دور و دراز هدیه‌ی گران‌بهای عدالت را بیاورد.

امروز عطش ظهور بر لب‌های همه‌ی ما، جهان را کویری کرده است، این ثانیه‌های آخر چه سخت می‌گذرند و این لحظه‌های آخر انتظار چه کند عبور می‌کنند، بیشترین است این لحظه‌ها و سهم ما از عشق؛ دو رکعت صبر است.

ما بار دیگر تنها پیمان را به تو اقتدا می‌کنیم. تمام پنجره‌های این شهر را گشوده‌ایم تا ماه رویت را رؤیت کنیم و در گوشه‌ی تمام درها به انتظار نشسته‌ایم تا پای بوس ظهور تو شویم.

می‌دانم، می‌دانم لحظه‌ی آمدنت نزدیک است و من هیچ ندارم که به تو هدیه کنم؛ هیچ!

 

تنها سرگشته‌ام ...        تو را می‌خواهم ...             تو را می‌خواهم ...